| ازدواج | |||
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت همگی دوستان
از اینکه مدت زیادیه فرصت نمی کنم مطالبم رو بروز کنم عذرخواهی می کنم
اگر از دوستان کسی دوست داره تو بروز رسانی وب ازدواج کمک کنه خوشحال می شم بهم اطلاع بده
در ضمن
یکی از دوستای خیلی خیلی قدیمی برام پیغامی گذاشته بود...خیلی از این دوستمون ممنونم ..اول در جوابش بگم که نه...فعلا اون چیزی که گفتی نیست ..اما خیلی خوشحال می شم یه ایمیلی نشونی چیزی از خودتون بزارید ..ممنون می شم
در مورد پیغامی هم که شهروند عزیز گذاشتند من به خاطر نمیارم همچین متنی رو گذاشته باشم ..اگر چنین موردی هست لطفا آدرس دقیق پستش رو به من بدهند تا یا در موردش توضیح بدم و یا اگر واقعا توش اشکالی بود حذف کنم ..خیلی ممنونم
با آرزوی موفقیت برای همه خوانندگان وبلاگ ازدواج
بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض سلام خدمت خوانندگان عزیز و ضمن آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما
مدت زیادیه که فرصت نکردم به مطالبم در اینجا ادامه بدم .
ان شاء الله به زودی این تاخیر چند ماهه رو جبران می کنم
در ضمن بلاگی به عنوان جلسه هفتگی وجود داره که به طور مداوم به روز رسانی می شه و سعی می شه مطالب مفیدی درش قرار بگیره .
امیدوارم مطالبش براتون مفید واقع بشه ..
التماس دعا
بسم الله الرحمن الرحیم

با عرض سلام و تبریک سال 1390 برای همه شما سال خوشی را آرزومندم .
قبل از پرداختن به موضوع این پست لازم می دونم مطلب کوتاهی رو بگم ...
هدف از مطلب این بلاگ جمع آوری تمامی مطالب ضروری در مورد ادواج و تمام مسایل مرتبط با آن چه قبل و چه بعد از ازدواج است . طبیعیه که فضای مجازی مربوط به طیف خاصی نیست و از طرفی محیطی هست که تلاش ما استفاده علمی و کسب اطلاعات صحیح از طریق آن هست . طبیعیه که هر طیفی در هر سنی به هر مطلبی که بخوان می تونن دسترسی داشته باشن اما طبیعتا چه اینترنت باشه چه خارج از این محیط اطلاعاتی هست که باید فقط در اختیار گروه سنی متناسب با آن قرار بگیره همان طور که پدر و مادری مواظب هستن که کودکشان به قرص و شربتی که در داروخانه ی خانگی قرار داره دسترسی بدون مورد نداشته باشه اینترنت هم طبیعتا باید با نظارت پدر و مادر در دسترس فرزندان کم سن و سالشون قرار بگیره تا ذهنشان با اطلاعات زود هنگام درگیر نشه ! اما این نباید دلیلی باشد که از بیان مطالبی که گروه های دیگر و افراد دیگر به آن نیازمندند جلوگیری بشه که متاسفانه بدترین ضربه ها و مشکلات ما در جامعه و مخصوصا کانون خانواده از همین بی اطلاعی ها ست که موجب بروز مشکلات متعدد شده و کمتر زمینه های بیان آنها فراهم می شه . اگر در جایی به موارد آمیزی هم اشاره می شه هدف مطرح کردن مطالب تحریک آمیز نیست بلکه بیان شیوه های اسلامی ای هست که به شدت مورد تاکید پیامبر و معصومین بوده و بی توجهی به آنها لطمات جبران ناپذیری رو به بار می آورد . پرداختن به مطالب ضروری دینی بی حیایی نیست حتی اگر در مورد آمیزش باشه همان طور که داریم لا حیاء فی الدین ..ضروریات دینی رو در هر موردی باشه باید مطرح کرد تا دانسته شوند . بله اگر مطالبی بیان بشه که هیچ جنبه آموزشی اسلامی ای نداشته و فقط جنبه شهوانی و تحریک داشته باشه جای گفتن آنها نیست و هدف ما هم پرداختن به این چیز ها نیست ....بحث در این مورد فرصت زیادی رو می طلبه که موکول می کنم به پست های بعدی ....
و اما ..
محارم رضاعی
"حرمت علیکم امهاتکم و بناتکم و اخواتکم و عماتکم و خالاتکم ........." سوره نسا آیه 23
خویشاوندی رضاع و شیر دادن مانند خویشاوندی نسب است و آنچه به وسیله خویشاوندی نسبی حرام می شود به واسطه خویشاوندی رضاعی نیز حرام می شود .
در قسمتی از آیه می فرماید : "و امهاتکم اللاتی ارضعنکم" ( مادران رضاعی شما ) " و اخواتکم من الرضاعه" ( و خواهران رضاعی شما ) که این به معنای عدم انتشار حرمت است مگر این که زن شیر ده مادر و دختر او خواهر کودک شیرخوار گردد و این در صورتی می شود که جسم او او از شیر این زن رشد کند و این پس از ده بار شیر دادن یا بیشتر یا پس از یک شبانه روز شیرخوارگی تحقق پیدا می کند .
از امام باقر علیه السلام آمده است که پیامبر اکرم (ص) فرمود : به سبب رضاع همان حرام شود که به سبب نسب ( حرام می شود ). وسایل الشیعه ، ج 14 ، ص 80 ، ابواب ما یحرم الرضاع ، باب 1 ، حدیث 1
از زیاد بن سوقه روایت است که گفت : به امام باقر علیه السلام عرض کردم : آیا رضاع حد خاصی دارد که آن را معتبر بشماریم ؟
حضرت فرمود : شیرخوارگی در کمتر از یک شبانه روز یا پانزده بار شیر دادن متوالی از یک زن و از شیر یک مرد ، بدون آنکه شیر دادن زنی دیگر میان آن فاصله بیندازد ، موجب محرمیت نمی شود . همان ، ص 282 ف باب 2 ، حدیث 1
امام صادق در پی پرسش از چگونگی محرم شدن به سبب رضاع فرمود : آن رضاعی که گوشت را برویاند و استخوان را محکم سازد .
راوی می گوید عرض کردم آیا کودک با ده بار شیر خوارگی محرم می شود ؟
حضرت فرمود : نه ، زیرا با ده بار شیرخوارگی نه گوشتی می روید و نه استخوانی محکم می گردد . همان ، ص 283 ، حدیث 2
شرایط رضاع
1- در حدیثی از امام صادق آمده است که از ایشان پرسیده شد از زنی که بدون زایش شیر دارد و دختر و پسری را از این شیر تغذیه می کند آیا همین شیر ، همچون رضاع ، آن دو را با هم محرم می سازد > حضرت فرمود : خیر
وسایل الشیعه ، ج 14 ، ص 203 ، ابئاب آنچه با رضاع حرام می شود ، باب 9 ، خدیث 1
2- از امام علی علیه السلام آمده است که فرمود : شیر حرام ، حلال را حرام نمی کند ، مانند زنی که با شیر همسرش کودکی را شیر دهد ، سپس با شیری که از زنا به وجود آمده دیگری را شیر دهد . مستدرک الوسایل ، ج 2 ، ص 574 ، ابواب ما یحرم بالرضاع ، باب 11 ، حدیث 1
اما در تفصیل احکام فقها برای رضاعی که محرمیت بخ دنبال دارد شروطی را استخراج کرده اند که در پست های بعدی به آنها اشاره می کنیم : الف – شیر پس از ازدواج باشد ب- مقدار شیر خوارگی در یک شبانه روز یا پانزده بار ج – شیرخوارگی پیش از گرفتن کودک از د - شیر یک مرد ( شیر زنی که از آن یک مرد باشد )
برگرفته شده از احکام خانواه و آداب ازدواج نوشته آیت الله سید محمد تقی مدرسی
بسم الله الرحمن الرحیم
سالروز آغاز امامت حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه ) مبارک باد

انشای یک بچه دبستانی در مورد ازدواج!
هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است
حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.
در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.
از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.
در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !
اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.
مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند. همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی داییمختار با پدر خانومش حرفش بشود دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!
اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست.. از آن موقه خاله با من قهر است.
قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری میکند.
بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و عرض تسلیت سالروز شهادت حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) از دوستان و خوانندگان خوب وب ازدواج اشکر می کنم که با نظراتشون من رو تو ادامه کار وب همراهی می کنند .
امروز متنی رو براتون قرار می دم که سرکارخانم رکسانا خوشابی ( مشاور و روانشناس ) لطف کردن و اجازه دادن از این مطلب مفیدشون در سایت استفاده کنم .
طوری ازدواج نکن که ...
«طوری ازدواج نکن که بقیهی عمرت را صرف حل کردن و گرفتار شدن به مسایلی بگذرانی که از آن پدید میآید». معلم بزرگ علوم باطنی
میخواستم کمی سر به سرتان بگذارم و بگویم حتماً طوری ازدواج کنید که بقیه عمرتان صرف حل کردن هزاران مسئله و گرفتار آمدن به آنها شود! به این ترتیب، کاملاً زمان و انرژیتان به هدر رفته و با خیال راحت میتوانید عمرتان را بر باد رفته بدانید و مطمئن شوید که نه تنها به هدف اصلی نخواهید رسید بلکه اصولاً هدف اصلی را فراموش خواهید کرد! اما دلم نیامد ادامهاش دهم، به نظرم خیلی وحشتناک است که همهی سرمایهی انسان در این دنیا، یعنی عمر، به همین راحتی به هدر برود. به یاد آن ضربالمثل قدیمی افتادم که میگوید: «یک دیوانه سنگی را در چاه میاندازد که صد عاقل نمیتوانند آن را از چاه درآورند». حتماً منظورشان همین بوده که وقتی کاری از روی بیفکری انجام میشود، اگر صدها نفر بخواهند مشکلات آن را حل کنند موفق نمیشوند!
تصمیم ازدواج هم از همان تصمیمهاست که اگر از روی ناآگاهی، بیفکری، هوس یا توهمات گرفته شود، مسایل زیادی را به دنبال خواهد داشت. در واقع ازدواج، خودش هدف نیست که مجبور باشیم برای رسیدن به آن، شرایط سخت و طاقتفرسایی را قبول کنیم یا خود را گرفتار مسایل و مشکلات جدید و لاینحل نماییم، بلکه خود، وسیله و راهی است برای رسیدن به هدفی بزرگتر و حقیقی. متأسفانه کسانی که به اشتباه ازدواج را هدف تصور میکنند، مسایل ناشی از آن را هم طبیعی میدانند و همه عمرشان را صرف حل کرن آن میکنند غافل از این که فرصتی که به ما داده شده و زمانی که در محدوده عمر در اختیارمان گذاشته شده، اختصاص به هدف دیگری دارد.
نمیدانم داستان پیرمردی را شنیدهاید که میخواست به زیارت برود و وسیلهای برای رفتن نداشت؟ به هر حال، یکی از دوستان پیرمرد، اسب لاغری را برایش آورد تا بتواند با آن به زیارت برود. یکی دو روز اول، اسب پیرمرد را با خود برد و پیرمرد خوشحال از این که وسیلهای برای سفر گیر آورده، به اسب رسیدگی میکرد. دو سه روز که گذشت، ناگهان پای اسب زخمی شد و دیگر نتوانست راه برود. پیرمرد مرهمی تهیه کرد و پای اسب را بست و او را تیمار کرد تا کمی بهتر شد. چند قدمی با او حرکت کرد اما این بار، اسب از غذا خوردن افتاد. هر چه پیرمرد تهیه میکرد اسب لب نمیزد و معلوم نبود چه مشکلی دارد. پیرمرد در پی درمانِ غذا نخوردن اسب، خود را به این در و آن در میزد، اما اسب همچنان غذا نمیخورد و روز به روز ضعیفتر و ناتوانتر میشد تا این که یک روز از فرط ضعف و ناتوانی نقش بر زمین شد و سرش به سنگی خورد و به شدت زخمی شد. این بار پیرمرد در پی درمان زخم سر اسب بر آمد و هر روز از او پرستاری میکرد. روزها گذشت و هر روز یک اتفاق جدید برای اسب میافتاد و پیرمرد او را تیمار میکرد، تا این که دیگر خسته شد و آرزو کرد ای کاش اتفاقی بیفتد که از شر اسب نحیف دردسرساز راحت شود. آن اتفاق هم افتاد و یک روز مردی اسب پیرمرد را دید و آن را از او خرید! وقتی صاحب جدید سوار بر اسب دور شد، ناگهان یک سؤال در ذهن پیرمرد درخشید و از خود پرسید: من اصلاً این اسب را برای چه کاری به همراه خود آورده بودم؟ اما هر چقدر فکر کرد یادش نیامد اسب به چه دلیلی همراه او شده بود! پس با پای پیاده به ده خود بازگشت و چون مدت غیبت پیرمرد طولانی شده بود همه اهالی ده جلو آمدند و به گمان اینکه از زیارت برمیگردد، زیارت قبول گفتند. تازه پیرمرد به خاطر آورد که اسب را با چه هدفی به همراه برده و اهالی ده هم تا روزها بعد از این واقعه تعجب میکردند که چرا پیرمرد مدام دست حسرت بر دست میزند و لب میگزد!
من خدای ناکرده نمیخواهم انسان را با یک اسب نحیف مقایسه کنم، اما داستان پیرمرد، داستان اکثر ما انسانهاست چرا که بسیاری از ما در زندگی محدود خود به چیزها یا کارهایی مشغول میشویم که ما را از رسیدن به هدف واقعیمان باز میدارند ولی تا موقعی که مشغول آنها هستیم، چنان آنها را مهم و واقعی تلقی میکنیم که حتی به خاطر نمیآوریم هدفی غیر از آنها هم داشتهایم!
در زمان انتخاب همسر هم همین مشکل پیش میآید، یعنی وقتی افراد در حال انتخاب همسر هستند باور ندارند که دارند یکی از کلیدیترین تصمیمات زندگی خود را عملی میکنند، تصمیمی که خواهی نخواهی، تصمیمات بعدی زندگی آنها را تحتالشعاع قرار میدهد. آنها به اندازه کافی فکر نمیکنند، نسبت به خود و نیازهای حقیقی خود اشراف ندارند، طرف مقابل، نیازها و قابلیتهای او را نمیشناسند و در عوض معیارهای ظاهری و سطحی را در ازدواج ملاک قرار میدهند. معیارهایی مانند پول، مقام، شهرت، میزان تحصیلات و ... و متوجه نیستند که اگر به اینها تکیه کنند و اگر همخوانیها و هماهنگیهای درونیتر طرفین را در نظر نگیرند نه تنها سریعتر و راحتتر به هدف نمیرسند که آنچنان در طول راه گرفتار مسائل جدید لاینحل میشوند که شاید هرگز به هدف نرسند.
میگویند پیشگیری بهتر از درمان است؛ یعنی به جای گرفتار شدن به مسایل و بعد حل آنها، بهتر است از همان اول وارد چنین ازدواجهایی نشویم، چون بعد از آن که در چاهی افتادیم، حتی اگر بتوانیم با رنج و زحمت بسیار از چاه خارج شویم، نه تنها وقت و انرژیمان به هدر رفته، چه بسا شرایط ماندن در چاه، تغییرات جبران ناپذیری در ما ایجاد کرده باشد و کلاً از یادمان ببرد که بیرون از چاه، هنوز خورشید دارد میدرخشد. حضرت محمد(ص) در همین زمینه چنین میفرمایند: «کار را به تدبیر بنگر، اگر در سرانجام آن چیزی هست قدم بگذار و اگر از عاقبت آن بیم داری دست نگهدار.(1)
از طرف دیگر این ازدواج است که باید مسایل ما را حل کند، نه این که ما مسایلی را که ناشی از ازدواج است حل کنیم و زمان و امکانات محدود خود را صرف آن نماییم. بدون شک در گامهای پیش از ازدواج، کمتر آدم عاقلی پیدا میشود که بخواهد خود را گرفتارتر کرده یا مسایلی بیشتری در زندگی خود ایجاد کند اما عدم رعایت حداقل احتیاط در انتخاب همسر و نداشتن معیارهای درست، ناخواسته ما را به همان چالهای که صحبتش شد خواهد انداخت.
هر ازدواجی که منجر به زندگی با کسی بشود که جفت و همسر حقیقی ما نیست مسئلهزا و مسئلهساز میشود. در چنین ازدواجهایی درک و همفهمی وجود ندارند، امکان برقراری پیوند و ارتباط عمیق فراهم نمیشود و گاهی زندگی تبدیل میشود به یک فرآیند تهاجم و تدافع همیشگی! تا بخواهید ناهماهنگی، تعارض، برخورد، اصطکاک یا بیتفاوتی به وجود میآید و آخرش هم طرفین، هر یک، مشغول زندگی و کار خود میشوند.(2)
به هر حال نتیجه یا تنش، اضطراب و ناآرامی ناشی از ناهماهنگی طرفین، اهداف متفاوت و اختلاف عقاید آنهاست و یا وقت، انرژی، امکانات و... هر دو به هدر میرود.
تصمیمگیری درباره جنگ، شاید یک تصمیم عادی و ساده به نظر بیاید اما عواقب و نتایج بیشماری دارد که میتواند به شدت نابود کننده و مصیبتبار باشد؛ عواقبی که حتی شاید فرصت زندگی را از ما سلب کنند.
مرگ، قطع عضو، کشتارهای دسته جمعی، ویرانی و خرابی، ایجاد و تداوم روحیه دشمنی و... از نتایج آن است و وقتی تمام میشود بازماندگان از خود میپرسند: آیا واقعاً نمیشد راه حلی بهتر از جنگیدن پیدا کرد؟
تألیف: رکسانا خوشابی
پی نوشت:
1- نهجالفصاحه، حدیث 1437
2- برگرفته از جریان هدایت الهی